|
|
زماني كه سخن از زبان به ميان مي آيد چه معنايي از آن مستفاد مي شود؟ زبان در حوزه ي ادبيات مفهومي فارق از معناي لغوي آن دارد و درعرصه ي شعر و ادب نيز اين معنا باز دچار برداشتها ي خصوصي تري مي گردد كه نياز به تشريح آن امـــروزه بيشتر احسا س ميگردد . زبان در عرصه ي شعر و داستان عموما به دو مبحث قابل تقـــسيم است: الف)زبان شاعر يا نويسنده ب)زبان حاكم بر فضاي ادبي جامعه زبان شاعر كه بعضا با زبان شعر به يك معنا مترادف ميشوند به يك سري خصوصيات زبانـي مي پردازد كه مختص شاعر بوده و مخاطب را درتفكيك چند اثر نسبت به صاحب اثر توانــــا مي سازد .بعضا به زبان شاعر كه فقط اختصاص به همان شاعر داردامضا شاعر نيز اطـــلاق میگردد که این سخن در این مورد زیاد دور از واقع نیست. شاید نظریه ی عینکی اشتاین بک در این مورد صحت داشته باشد که هر کس با عینک مختص به خود به جهان خارج می نگرد و حتی میتوان گفت به جهان داخل. زبان شاعر در مفهوم كلي آن عبارت است از چگونگي پرداخت ،چينش و مهندسي كلمه که مختص صاحب اثر بوده و از شخصي به شخص ديگر قابل تفكيك ميباشد
با احترام داود عباسی
+نوشته شدهپنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 0:7 توسط داود عباسی |
در های و هوی شهر تو را گم نمی کنم من در حضور دوست تلاطم نمی کنم بی داغیاد سرخ لبت من به هیچ کس در باز گفت بوسه تبسم نمی کنم با این زبان روده درازی که سهم توست من بی تو حرف خوب تکلم نمی کنم .... اما نه اضطراب خیابان تو راگرفت در حد فاصل غلط گم نمی کنم بعد از تو با تمام خودم قهر می کنم بعد از تو من به واژه ترحم نمی کنم
+نوشته شدهچهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 11:20 توسط داود عباسی | امروز دیگر زمان آن رسیده است که یک شاعر خوب زن را برایتان معرفی کنم خانم فرناز بنی شفیع از شاعران غزل سرای تبریزی هستند که در این اواخر شاهد سروده های بسیار زیبایی از ایشان هستیم . از این دوست شاعر در آینده شاهدنبوغی از نوع دیگر خواهیم بود. اکنون با همراهی شما به استقبال غزلی از این شاعر حساس و با احساس میرویم.
بگو سلام که در لحظه ای جوانه کنم دوباره بین نفسهات آشیانه کنم هنوز فرصت دیدار اندکی باقیست که بیقرار شوم رقص دخترانه کنم بگو سفر ،قسمت،یا... ومن درون خودم هزار لعنت و نفرین به این زمانه کنم قدم گذاشته ای لا به لای قافیه ها که باز هم هوس شعر عاشقانه کنم پرنده بودنم از لحن آبی ات ناشیست نه اینکه مثل کبوتر هوای دانه کنم تو مدتیست که قانون روز و ماه منی چگونه پیروی از رسم شهر و خانه کنم ..... خدای من که مرا را آفرید کاری کرد همیشه سرخ ترین سیب را بهانه کنم
+نوشته شدهسه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 20:25 توسط داود عباسی |
جناب آقای صالح سجادی دوست بسیار عزیزم از شاعران جوانی هستند که به اعتقاد بسیاری از اهالی ادب از نوادر غزل خواهند بود. ایشان در سرودن غزل معاصر استعدادی شگرف و در بکار گیری کلام و ببان آن نبوغی ورای تصور دارند.
در فصل بی تلاطم و مسموم بادها آتشفشان سروده ام از انجمادها همچون صفیر صاعقه از راه می رسم دروازه باز میکنم از انسدادها عمریست مرگ را به تمسخر گرفته ام از یاد برده اند مرا زنده یاد ها چون مار زخم خورده به خود پیچ می خورم تعظیم می کنند به من گرد بادها ..... وقتی که من جوانه زدم میخکوب شد قانون جنگ و حادثه بر سنگ مادها من هفت پشت خنجر نا مرد خورده ام نا مرد کرده اند مرا اعتمادها خود را میان سایه ی خود جمع کرده ام تفریق کرده اند مرا اتحادها ..... اکنون گمان مبر که به پایان رسیده ام بنگر شکوه رویش خورشیدزادها بنگر تمام دفترم آتش گرفته است آتشفشان سروده ام از انجمادها
+نوشته شدهیکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 20:19 توسط داود عباسی |
از سکوتم اژدهایی چند سر تصویر شد یاد فریادی که بیرحمانه در زنجیر شد در فراسو واژه واژه زندگی پژمرد و مرد واژه های هست و باید خسته ی تعبیر شد آیه های عشق در اوضاع ناسامان شهر در کلیسای تن تاریکتان تکفیر شد کودک احساس در زندان تعظیم و سجود در شمار لحظه ها چون پیرمردی پیر شد حیله از اسفندیاران زندگی دزدید و رفت قلعه های مردی و مردانگی تسخیرشد قلب در منشور جنگل مشت حیرت باز کرد باز هم یک شیر موش و موش دیگر شیر شد . روزگاری حنجره مسئول یک فریاد بود ...
+نوشته شدهجمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 3:28 توسط داود عباسی | هر بیانی خواه نا خواه متاثر از فضای حاکم و ساخت اجتماعی جامعه ای میباشد که در آن قرار دارد و
بالطبع ادبیات و هنر نیز از این قاعده مستثنی نیستند. شعر امروز در ایران نیز با پیروی از قاعده فوق
توانسته است به افقهای روشن وبدیعی در نحوه پرداخت، چینش و مهندسی کلمات و نگاهی نو به سوژه واژه
ترکیب و تصویر سازی و امیزه ی جدیدی از تعقل و تخیل برسد بدیهی است که تحول امری اجباری بوده و
بیان ومشتقات آن نیز خواه نا خواه در مسیر این روند قرار دارد.
+نوشته شدهجمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 3:6 توسط داود عباسی | |
یک دانشجوی فوق لیسانس حقوق بین الملل دوست دار فلسفه جامعه خانواده و البته هنر
صفحه نخست یاران 1 نوشته های پیشین یاران |