سلام
اگر چه دیر اگر چه دور ولی بودن را به نشانه رفته ام تا برای آنانکه در انتظار آمدنم چشمی به راه ساییده اند را دست مایه ای از معراج شاعرانه ی عهد بوق خود به ارمغان داشته باشم . از راهی دراز ، یعنی از مرز های مرگ ، برگشتن را یا علی گفتم و از دور ترین روز های عمر شاعرانه ی خویش هدیه ای به رسم دوستی صفا صمیمیت عشق و ارادت به خدمت رسانده ام تا چه در نظر آید و چه ...
....................................................................................................
عمری به پای یاد عزیزت نشسته ایم
حاشا که دست خود به ندامت نشسته ایم
از هر چه پرده بود به یادت گذشته ایم
با یک بغل سکوت به راهت نشسته ایم
ما دل به داغ بی کسیت سوختیم و لیک
یک تار غم به چود خیالت نبسته ایم
در قیل و قال تلخ کلاغان به یاد تو
با دست بسته قفل صدا را شکسته ایم
...
اکنون در انتظار طلوعی دوباره ایم
آنجا که با منیت خود سر شکسته ایم
حالا تو را قسم به خداوند می دهیم
دیگر توان ماندنمان نیست خسته ایم
زیبا تو را کجای جهان جستجو کنیم
.
+نوشته شدهچهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 16:53 توسط داود عباسی |